ریشه افسانه‌ها


مهرداد حیدریچهارشنبه 05 مرداد 1401
10,2امتیاز علمی این اثر

از پدر به پسر از سینه به سینه تا به شریعت رسید ، بشر کتاب آموخت و دیگر افسانه‌ای خلق نشد.


یه مدت یه تحقیق شخصی میکردم درباره شباهت و ریشه افسانه ها چون عجیب بنظرم اسکلت افسانه‌ها به هم شبیه بودن و حس کردم چقد شبیه داستان های قرآن و تورات از پیامبران و ملائکه مخصوصاً ‏داستان آدم و حوا و هابیل و قابیل و...

یا حتی خدایان افسانه‌ای یونان انگار برداشتی از ملائک هستند، تو قرآن هست که خدا به آدم کلام آموخت که مفسرین میگن یعنی آدم به حقیقت اون کلمات که حقیقت هستی بود اشراف پیدا کرد، ملائک رو شناخت ساز و کار عالم رو شناخت و مهمتر اون انوار مقرب الهی رو ‏شناخت. 

پس حضرت آدم به زمین هبوط کرد ولی این علمی که خداوند بهش داده بود درباره هستی باهاش بود پس اونم برای بچه هاش اینها رو میگفت چون بالاخره پیغمبر خدا بود و رسالتش آگاه سازی از حقایق هستی اما کتاب و خطی نبود پس با بیشتر شدن و پراکنده شدن جمعیت انسان این آگاهی ها از نسلی به نسل بعد از سینه ‏به سینه منتقل میشد و خب طبیعیه که حرف از چهارتا دهن رد شه کلی اضافات و تخیلات و تمایلات بهش می‌چسبه و البته پیامبران برای جلوگیری و مبارزه با این انحرافات برگزیده میشدن اما خب بالاخره خواه ناخواه خرافات و افسانه ها پخش میشدن و حتی گاهی تبدیل ب فرهنگ و مذهب و تفکر میشدن.

تا میرسه ‏به زمانی که از جانب خداوند کتاب نازل میشه، حالا دیگه افسانه های جدید تولید نمیشد مگر با تحریف کتب (نوع اینا با خرافات افسانه‌ای فرق میکنه و بیشتر شبیه بدعتند) یا جایی که شریعت نرسیده بود. چون حقیقت در کتب آسمانی بیان شده بود و حرف مکتوب بالاخره هرچی باشه محکم تر از حرف خالیه ‏انگار دیگه افسانه تولید نشد و هرچی از اون به بعد اسم افسانه گرفت اقتباسی بود از همون افسانه‌های قبل که حالا دیگه بیشتر حرف مجلس گرم کن و بچه خواب کن بودند از دید آدما تا حقایق هستی.


نمیدونم درست گفتم یا نه خیلی چیزارو این وسط غلط فهمیدم اما نتیجه شخصیم شد


از پدر به پسر از سینه ... 

این نوشته را به اشتراک بذارید :
کپی کردن لینک

گفتگو راه تعامل

اگر در مورد این نوشته سوالاتی دارید و یا اینکه فکر میکنید اشکالاتی دارد ، بهترین راه گفتگو مستقیم با نویسنده و سایر کاربران است

← حساب کاربری خود را ایجاد کرده و گفتگو را شروع کنید