بررسی رابطه قرآن و علم


علی میرزاییشنبه 04 تیر 1401
10,8امتیاز علمی این اثر

در قرن‌هاى متمادى، دانشمندان دينى و عالمان از هم جدا نبوده‌اند و گاه يک نفر، فيلسوف، متكلم، شاعر، اديب، فقيه و پزشك بود. كه نتيجه آن، درهم‌ آميخته‌بودن علوم و موضوعات آنها و گاه اظهار نظر هر كدام، به جاى ديگرى بوده است.

با گذشت زمان، علوم از دين جدا گرديدند؛ اما حوزه‌هاى مشترک و ويژه هر كدام معين نشد و رابطه دقيق آنها در هاله‌اى از ابهام قرار گرفت.

 دانشمندان (فلاسفه، متكلمان، مفسران و دانشمندان علوم تجربى) كوشيدند، مرزبندى دقيق علوم تجربى با دين را روشن سازند و در اين راه، زحمات فراوانى كشيدند و نظرات گوناگونى ارائه دادند 

احتمالات رابطه علم و دين

اگر بخواهيم بر اساس يک تقسيم صحيح (بر اساس حصر عقلى) سخن برانيم، بايد اين‌گونه گفت:

چهار نوع رابطه بين علم و دين، متصور است كه به بررسى آنها، مى‌پردازيم:

۱. تداخل علم و دين يدگاه برخى از دانشمندان) :

بعضى بر اين باورند موضوع علوم تجربى (طبيعت) بخشى از موضوع دين است؛ زيرا دين از طرف خداست و حق اظهار نظر در مورد همه چيز، حتى مسائل علوم تجربى را دارد. پس دانشمندان علوم تجربى بايد از دين تبعيت كامل داشته باشند و موضوع تحقيق خود را از دين بگيرند و در چهارچوب آن آزمايش و پيشرفت كنند و اگر تحقيقات آنان نتايجى مخالف با دين داشت، آن را قبول نكنند؛ زيرا تجربه بشر ظنى و خطاپذير است؛ به خلاف وحى الهى كه خطاناپذير است.

۲. تعارض كامل بين علم و دين

طبق اين نظر، علم و دين سر سازگارى ندارند و هر كس بايد يكى را انتخاب كند؛ زيرا هر قدر علوم تجربى پيشرفت مى‌كند، دچار تضاد بيشترى با كتاب‌هاى مقدس مى‌شود و قضاياى يقينى دينى را باطل مى‌سازد. پس بين علم و دين تعارض واقعى وجود دارد.

براى مثال: نظريات گاليله، ثابت بودن زمين را كه در نظر مسيحيان مسلم بود، باطل كرد و نظريه تكامل داروين، داستان خلقت آدم را بى‌اعتبار ساخت و به همين ترتيب، تحقيقات تاريخى، موجب شد در وحى بودن كتاب مقدس شک ايجاد شود و يا غلط بودن تاريخ‌هاى آنها ثابت گردد.

اين نظريه تا آنجا پيشرفت كرد كه دين را افيون بشر دانستند و حتى مكتب‌هايى مانند ماركسيسم در روسيه (شوروى سابق) مسلط شدند و سعى در براندازى دين كردند.

نمونه‌اى از اين تعارض، در قرون وسطاى اروپا و دادگاه‌هاى تفتيش عقايد تبلور يافت.

بررسى این نظریه :

اين تعارض، ريشه در اروپا و برخورد مسيحيان با دانشمندان علوم تجربى دارد. بهتر است بگوييم اين مسئله در تحريفاتى ريشه دارد كه در كتاب مقدس، صورت گرفته و مطالب خلاف علم و حكمت، در تورات و انجيل داخل شده است و يا داستان‌هاى ساختگى، وحى شمرده شده و بعد از گذشت چند قرن و كشفيات جديد، بطلان آنها اثبات شده است. 

از اين‌ رو، دانشمندان مسيحى براى حفظ هويت و اعتبار خود و كليسا سعى كردند هر مطلب علمى را كه با محتويات كتاب مقدس مطابقت ندارد، طرد و يا گوينده آن را محاكمه و مجازات كنند.

اين مسئله ربطى به قرآن و اسلام ندارد؛ زيرا آموزه‌هاى اسلام نه تنها با مطالب و كشفيات علمى تضادى ندارد، بلكه هر چه علوم بشرى پيشرفت مى‌كند، حقايق قرآن آشكارتر مى‌شود.

اقسام تعارض علم و دين

الف: تعارض واقعى علم و دين:

اين تعارض بدان معناست كه گوهر و ذات علم، با دين ناسازگار است و جمعشان امكان‌پذير نيست؛ پس يک انسان نمى‌تواند هم متدين و هم دانشمند باشد و ناچار است يكى از دو راه را انتخاب كند.

بررسى

تعارض واقعى به اين معناست كه دو گزاره دينى و علمى، هر دو قطعى باشند؛ يعنى دليل دينى يک نصّ قرآنى باشد و دليل علمى يک مطلب اثبات شده، همراه با دليل عقلى و با هم تعارض كامل داشته باشند، به‌طورى كه برطرف شدنى نباشد.

در اين مورد، اعتقاد ما بر اين است كه تعارض واقعى بين علم و دين وجود ندارد، بلكه اين نوع تعارض محال است، زيرا به تعارض عقل و دين منتهى مى‌شود كه محال است.«ما در ادامه می‌گوییم که تعارضی اگر تصور شود این تعارض برطرف شدنی است»

​ب: تعارض ظاهرى علم و دين

اين قسم از تعارض بدين معناست كه اگرچه گوهر علم و دين تعارض واقعى و حقيقى ندارند، اما گاهى ظواهر دينى، با نظريات علوم، متعارض به نظر مى‌رسد؛ زيرا بعضى از دانشمندان علوم تجربى، نظريه‌هاى اثبات نشده علوم را قطعى مى‌انگارند و هنگامى كه مثلاً ملاحظه كردند يك نظريه علمى، با آيات قرآن ناسازگار است، فكر مى‌كنند علم و دين متعارض هستند.

از سوى ديگر، بعضى مفسران يا متكلمان دينى، در فهم مطالب دين خطا مى‌كنند و فهم خود را قطعى و صحيح مى‌انگارند و گاهى اين برداشت دينى با نظريات و مطالب علوم تجربى در تعارض قرار مى‌گيرد و علم و دين را متعارض مى‌پندارند. اين نوع از تعارض علم و دين پذيرفته است و در اديان الهى، نمونه‌هاى بسيارى دارد.

3. جدايى مطلق علم و دين

كسانى بر اين باورند كه دين و علم، دو روش، هدف، حوزه و موضوع جداى از هم دارند؛ بنابراين هيچ‌گونه ارتباطى با يكديگر ندارند.

طرفداران اين نظر (مانند كانت، اگزيستانسياليست‌ها و طرفداران نظريه تحليل زبانى) اگرچه هر كدام سخن خاص خود را مى‌گويند، اما همه در يک موضوع اشتراك دارند كه حوزه دين از حوزه علم، جداست و تداخل يا تعارض ندارند.

4. توافق و سازگارى علم و دين (تعامل)

اين نظريه از روح تعاليم و معارف اسلامى استنباط مى‌شود و شواهد زيادى از قرآن و روايات دارد. ما با چند مقدمه به اثبات آن مى‌پردازيم:

۱. اسلام در موارد زيادى، به علم وعالمان توجه كرده و آنان را تشويق كرده است و حتى آيات زيادى در قرآن است كه مطالب علمى را بيان مى‌كند و هر چه علوم ، پيشرفت بيشترى يابد حقايق آن مطالب، بيشتر كشف مى‌شود.

۲. از طرف ديگر اثبات كرديم كه تداخل علوم با دين (اتحاد موضوع آنها) صحيح نيست و اين‌كه گفته شده ظواهر قرآن، همه علوم بشرى را دربردارد، صحيح به نظر نمى‌رسد؛

۳. ثابت كرديم كه تعارض علوم تجربى محض، با مطالب علمى قرآن وجود ندارد؛ بلكه همه موارد قابل جمع است.

نتيجه: پس علوم و قطعیات علمی با قرآن سازگارى دارد؛ ولى موضوعات آن تداخل ندارد و موارد تعارض كه در ابتدا به نظر مى‌رسد به راحتى قابل رفع است.

شواهد و دلايل سازگارى علم و دين:

۱. برهان: حصر اين چهار حالت، عقلى است؛ پس وقتى ما تداخل و جدايى مطلق و تعارض را باطل كرديم، خود به خود طريق چهارم، براى رابطه علم و دين باقى مى‌ماند.

۲. قرآن به علم اهميت مى‌دهد و آن را تشويق مى‌كند و از سوى ديگر، در بعضى روايات، علم تجربى را در عرض علم دين قرار مى‌دهند.

قلمرو قرآن و علم

پس از روشن‌شدن رابطه سازگارانه دین و علم بايسته است ميزان رابطه قرآن و دین مشخص شود.

در اين مورد سه احتمال قابل طرح است:

۱. ديدگاه حداكثرى

بر اساس اين ديدگاه، همه جزئيات علوم در قرآن وجود دارد. پيش از اين، سرچشمه اين ديدگاه در سخنان غزالى (م ۵۰۵ ق) بيان شدكه مورد مخالفت شاطبى و برخى صاحب‌نظران در طول تاريخ قرار گرفته است. طرفداران اين ديدگاه به برخى آيات و احاديث استدلال كرده‌اند كه در ادامه به بررسى و نقد آنها خواهيم پرداخت.

۲. ديدگاه حداقلى

بر اساس اين ديدگاه، قرآن و علم تقريباً از همديگر جدا هستند. به عبارت ديگر، قرآن به مسائل اخروى مى‌پردازد و مسائل دنيوى را به مردم واگذار كرده است. همان‌طور كه گذشت، سرچشمه اين ديدگاه را مى‌توان در سخنان شاطبى (م ۷۹۰ ق) يافت كه در مخالفت با ديدگاه غزالى بيان كرده است. «قرآن براى بيان احكام آخرت و مسائل جنبى آن آمده است».

بررسى

اين ديدگاه ذيل مباحث رابطه قرآن و علم بررسى شد و روشن گرديد كه قرآن كريم در موارد متعددى به مباحث علوم طبيعى و علوم انسانى پرداخته است و گزاره‌هاى علمى قرآن در موارد متعددى، گزارش و اخبار از جهان طبيعت (مثل حركت خورشيد، نيروى جاذبه و...) است.

قرآن در زمينه تربيت، اقتصاد، سياست، مديريت، حقوق، مسائل اجتماعى و جامعه‌شناختى و... مطالب ارزنده‌اى دارد كه در عصر حاضر نيز مورد توجه دانشمندان اين علوم است و گاهى در حد نظريه‌پردازى و اعجاز علمى مطرح مى‌شود و مبانى و اهداف علوم انسانى را جهت‌دهى مى‌كند.

بنابراين، نمى‌توان گفت قرآن با علوم رابطه ندارد يا رابطه آن حداقلى و در حد مثال‌هاى علمى است.

۳. ديدگاه ميانه

بر اساس اين ديدگاه، قرآن و علوم رابطه سازگارانه دارند و بيش از دو هزار آيه قرآن به مسائل علمى پرداخته است و در موارد متعددى به اهداف و مبانى و روش‌هاى علوم انسانى و اخبار علوم طبيعى اشاره كرده است كه در حد شگفتى و اعجاز علمى و يا نظريه‌پردازى‌هاى علمى مطرح مى‌شود كه همگى اين مطالب در راستاى هدايت انسان، خداشناسى و معادشناسى است؛ اما اين‌گونه نيست كه همه جزئيات علوم در قرآن بيان شده باشد؛ چرا كه هدف قرآن هدايت انسان است و كتاب شيمى و فيزيك و... نيست.

بنابراين، با ردّ ديدگاه حداكثرى و حداقلى، ديدگاه ميانه باقى مى‌ماند كه مطلوب است و با آيات قرآن سازگارى مى‌كند.



برگرفته از کتاب منطق تفسیر قرآن جلد۵ نوشته دانشمند محترم دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی

این نوشته را به اشتراک بذارید :
کپی کردن لینک

گفتگو راه تعامل

اگر در مورد این نوشته سوالاتی دارید و یا اینکه فکر میکنید اشکالاتی دارد ، بهترین راه گفتگو مستقیم با نویسنده و سایر کاربران است

← حساب کاربری خود را ایجاد کرده و گفتگو را شروع کنید