Ghadr , قدر , وبسایت علمی و فرهنگی قدر

انسان چگونه با مفهوم خدا آشنا شد ؟ چرا باید بدانیم خدا وجود دارد یا نه ؟


سعید بهرامیجمعه 1 اسفند 1399
10از4امتیاز علمی این اثر

سخن آغازین :

این نوشته اولین مقاله از سلسله مقالات من در خداشناسی است ، در این سلسه مقالات سعی کردم به عمق وجود خودم مراجعه کنم و عمیق ترین دره های تاریک مباحث خداشناسی را برای خودم روشن سازم. در این سلسله مقالات سعی کردم از بنیادی ترین، سوالاتی شروع کنم که، برایم پیش آمده . سپس پیرامون آنها تحقیق کنم و در نهایت نتیجه ای که بدست آمده را به رشته تحریر بیاورم .

 مهمترین دغدغه من این بوده که، مسائل بدور از کلیشه ها و تعصبات و زمینه های فکری باشد . و صادقانه برداشت فکری خود را از ادله و براهین آورده ام ، و شاید این نوشته ها دارای نواقص و اشتباهاتی باشد ، لذا پیشاپیش از همه ، درخواست دارم هر گونه انتقاد و یا مباحث تکمیلی را برای من ارسال کنند . زیرا هدف، رسیدن به نتیجه ای یقینی و قابل دفاع است . نه تکرار مکررات . و نوشتن این سلسله مقالات ، شروع سیرِ تکاملیِ من در مباحث خداشناسی است و این سیر ،همیشه ادامه دارد.

 انسان چگونه با مفهوم خدا آشنا شد؟ چرا باید بدانیم خدا وجود دارد یا نه ؟

اول شروع این مباحث فکر می کردم ، باید ببینم خدا وجود دارد یا نه ؟ اگر وجود دارد به چه دلیل و اگر نه ، به چه دلیل ؟

 اما با کمی عمیق تر شدن در این بحث ، دریافتم ، اگر مستقیم سراغ این سوال برم ، اشتباه بزرگی کردم ، زیرا اولین نقطه تاریک در وجود من این سوال است : انسان چگونه با مفهوم خدا آشنا شد ؟ انسان طی چه روندی با موجود یا معدومی به نام خدا آشنا شد ؟  چگونه این سوال که ، آیا او وجود دارد یا نه ، در من ایجاد می شود ؟  اصلا چرا باید بدانم خدا هست یا نیست ؟  چرا باید دنبال موجودی باشم که هیچ چیز درباره او نمی دانم ؛ و کوچک ترین شناختی نسبت به او ندارم. 

در توضیح منطقی تر آن باید بگویم ، خداوند یک موضوع است ، و ما می خواهیم حکمی را بر آن حمل کنیم و آن حکم وجود یا عدم وجود است . در اینجا ، اگر هیچ علمی به موضوع نداشته باشیم ، چگونه می خواهیم در مورد محمول و حکم آن ، تحقیق کنیم . به اصطلاح منطقی شناخت محمول فرعِ بر شناخت موضوع است.

با صرف نظر از اقوال دینی ، طبیعتا ، بشر از ابتدا که اصلا با موضوعی به نام خداوند آشنایی نداشته که بخواهد در مورد وجود داشتن یا نداشتن او ، تحقیق کند . در نتیجه ، چیزی باعث شناخت اولیه انسان با مفهوم خدا شده است ؟  و در مرحله بعد باعث شده، بشر به دنبال این سوال باشد که، آیا خدا وجود دارد یا نه .

پس دقیقتر بخواهم بگویم ، دو سوال وجود دارد : 

۱ ) چه چیزی یا چه کسی ، انسان را با مفهوم اولیه خدا آشنا کرد ؟

یعنی چه چیزی یا چه کسی،  به انسان گفت این موضوع (خدا) است ، حال برو و دنبال این باش که آیا وجود دارد یا نه (محمول ) ؟

۲) اصلا چه ضرورتی دارد که انسان دنبال این باشد که خداوند وجود دارد یا نه ؟

اگر ضرورتی ندارد ، پس کلا به دنبال خداشناسی نمی رویم و اگر فردی از ما سوال کرد ، خدا وجود دارد یا خیر ؟ می گوییم نمی دانم و ضرورتی ندارد که بدانم .

منشا توجه انسان به خدا :

در اینکه واقعا چه چیز باعث پیدایش این مسئله (خدا) برای انسان شده ، احتمالات زیادی وجود دارد ، و میتوان گفت مجموعه ای از عوامل جزئی بوده که باعثِ ، متوجه شدن انسان به این مسئله شده است و شاید رسیدن به این سوال (آیا خدا وجود دارد یا نه ؟ ) سیری تدریجی بوده و انسان مراحل و مقدماتی را طی کرده تا به این مسئله رسیده . 

این احتمال بسیار قوی است که نظرِ انسان در قدم اول، به مرگ و دنیای پس آن جلب شده و کم کم وارد تفحّص در دنیای ماوراءالطبیعه شده.

با دیدن مرگ یک انسان ، اولین سوالی که ایجاد می شود این است که ، آیا او نابود شد ؟ چه بر سر این انسان آمده، که دیگر با ما صحبت نمی کند و حرف نمی زد؟ اگر دیگر بین ما نیست ، پس به کجا رفته ؟ آیا ما او را از دست داده ایم ؟

این روند ، با دیدن تولد یک نوزاد هم ایجاد می شود ، مطمئنا این سوال برای بشر نخستین ، ایجاد شده است که این نوزاد ، از کجا آمده و قبل از این کجا بوده ؟ 

همین تفکر درباره دنیای قبل از تولد و دنیای پس از مرگ ، می تواند ، انسان به این نتیجه برساند که باید در مورد ماوراءالطبیعه تفکر کند.

 مثالی دیگر ، با دیدن روز و شب و گردش ماه و خورشید و ستارگان ، حتما برای انسان این سوال پیش می آید، که چه کسی اینکار را انجام میدهد ؟ فرمان گردش خورشید و ماه ، به دست چه کسی است ؟ آیا خودشان مستقل هستند و حرکت میکنند ؟ اگر خودشان ، مستقل  و نظامند هستند ، چه کسی این نظم را بوجود آورده ؟

بشر همیشه از ابتدا ، درگیر این سوال بوده  که چه کسی مرا خلق کرده ؟ و با پیگیری این سوال ، متوجه یک خالق نخستین  می شود . این سوال همیشه وجود دارد که ، اولین جدّ انسان کیست ؟ اولین پدر و مادرِ انسانها ، چه کسانی اند ؟ و با رسیدن به جواب ، دوباره این سوال مطرح میشود که چه کسی این اجداد را بوجود آورد؟

شاید مهمترین عامل سوق دادن بشر به مسئله خداوند ، همین مسئله خلقت باشد ، بشر کنجکاو است و مطمئنا در گذشته دنبال این سوال رفته ، تا به آنجا که به موضوع قضیه ما ، یعنی خداوند رسیده . و مسئله خلقت باعث ، درکِ موجودی یا معدومی به نام خداوند شده .

ضرورت توجه انسان به خدا :

پس دانستیم ، عللی وجود داشته که بشر را کم کم با مسئله ای به نام خداوند آشنا کرده ؛

 حال سوال دیگری ایجاد می شود ، آیا واقعا بشر به مسئله خداوند نیاز دارد ؟ آیا نیاز داریم که بدانیم ، خدا هست یا نه ؟ ضرورت شناختِ خداوند چیست ؟

امروزه نیز خیلی از متفکرین غربی ، می گویند اصلا به دنبال مسئله خدا نرویم و هیچ ضرورتی برای شناخت خدا وجود ندارد ، و اینکه بدانیم خدا هست یا نیست ، هیچ دردی را از بشر حل نمیکند، آیا واقعا اینگونه است ؟

 در ابتدا شاید ما هم اینگونه فکر کنیم که نیازی به دانستنِ ، وجود یا عدم وجود، خداوند نداریم ، شاید پیش خودتان اینگونه بگویید که ، چه بسیار انسان هایی هستند که تا آخر عمرشان ، اصلا کلمه خدا به گوششان نمی خورد ، چه رسد به شناخت او ، اما زندگی خوبی دارند و تا آخر عمر به مشکلی از این ناحیه برخورد نمی کنند .

اما با توضیحات قسمت قبل ، کمی مشخص شد که انسان به چه دلیل به مسئله خدا ، ‌نیاز دارد . در واقع مسائل کثیری وجود دارد که ، حل آنها در گرو ، حل شدن ، مسئله وجودِ خداست.

خلقت و معاد 

یکی از مسائلی که حل آن در گرو ، وجود خداست ، مسئله خلقت و معاد است ، سوالی که همیشه برای بشر وجود داشته این بوده که خالق نخستین کیست ؟ چه کسی اولین اجداد را خلق کرده ؟ و مسئله دیگر ، معاد است ، انسان بعد از مرگ ، به کجا می رود ؟ آینده او بعد از فوت ، چیست ؟ 

و می دانیم برای پاسخ به سوالات بالا ، یکی از احتمالاتی که باید بررسی شود ، وجود خداست . بعبارت دیگر، وجود یا عدم وجود خدا ، بعنوان یک فرضیه برای مسئله خلقت و معاد ، قابل تامل و تفکر است بلکه لازم التفکر است.

سبک زندگی توحیدی و خدا ناباورانه

از طرفی هر چه علم انسان بیشتر شود ، سبک زندگی او نیز بهتر خواهد شد . و وجود یا عدم خدا در سبک زندگی بشر نیز تاثیر مستقیم دارد . بالاخره سبک کسانی که به وجود خدا اعتقادی ندارند ، با سبک زندگی کسانی که خدا را باور دارند ، فرق میکند .

معتقدین ، برای خود دارای قوانین و مقرراتی هستند ، که می گویند از سوی خدا وضع شده ، معتقدند که خداوند ، مامور هایی به نام پیامبر دارد ، که همه انسان ها باید به سخن آنان گوش دهند ، معتقدند سخن پیامبر ، سخن خداست  و ....

از طرفی خدا ناباور ها ، نیز سبک زندگی خاصی دارند ، هر چند بعضا سبک زندگیشان ، بدون هیچ قانون خاصی باشد (منظور قوانین تکوینی است).

بالاخره انسان ، باید بداند کدام سبک زندگی از اساس درست است ، و باید کدام سبک زندگی را انتخاب کنیم ، زیرا انسان ذاتا به دنبال کمال و سعادت است ؛ همه میخواهند به نهایت رستگاری برسند ، پس باید بدانند ، کدام راه درست است و انسان را به سعادت می رساند . 

پس مسئله وجود خدا ، تاثیر مستقیم و قوی بر سرنوشت و سبک زندگی و سعادت بشر دارد .  زیرا  اساسا ، سعادت انسان در گرو ، علم بیشتر اوست .

یعنی هرچه علم او بیشتر شود ، رسیدن به سعادت نیز دقیقتر می شود . حال یکی از جنبه هایی که به سعادت بشر گره خورده ، مسئله وجود خداست ، و انسان باید علم خود را در این زمینه فزون کند و به نتیجه یقینی برسد.

شکر گزاری از روز دهنده

بشر ذاتا ، میل دارد از کسی که به او محبتی می کند ، سپاسگزاری کند ، و می خواهد قدردان ، کسی باشد که به او نعمت می دهد . و دوباره سوال پیش می آید که ، رزّاق بالاصاله (حقیقی) کیست ؟

پس انسان بخاطر اینکه ، باید از نعمت دهنده خود تشکر کند ، به دنبال نعمت دهنده می گردد ، و احتمال دارد که خدا ، همان نعمت دهنده باشد.

در نتیجه ، تفحص درباره وجود یا عدم خدا ، بعنوان یک نعمت دهنده ، یک امر ضروری است . زیرا احتمال دارد ، خدا ، همان روزی دهنده واقعی باشد .

دفع ضرر احتمالی

معاد و  بهشت و جهنم ، مسائلی هستند که به مسئله وجود خدا گره خورده ، به عبارت دیگر ، خداباوران اجمالا معتقدند ، انسان بعد از مرگ به جایی منتقل می شود که در آنجا ، نتیجه اعمال خود را می بیند ، اگر اعمال خوبی داشته باشد ، پاداش در انتظار اوست و اگر اعمال بدی داشته باشد ، عقاب و آتش در انتظارش است، و ممکن است این پاداش یا عقاب ، ابدی باشد یعنی انسان برای هیشه در بهشت باشد یا اینکه برای همیشه در جهنم بماند .

خداباوران می گویند ، اگر خدا وجود داشته باشد ، و فردی به او اعتقاد نداشته باشد ، بعد از مرگ برای همیشه ، به جهنم می رود و در آتش می سوزد .

پس وجود جهنم برای ما یک ضرر احتمالی بزرگ است ، یعنی این احتمال وجود دارد که خدا وجود داشته باشد و اگر ما به او معتقد نباشیم ، به جهنم برویم .

حال ، عقل ما می گوید این احتمال (وجود خدا و جهنم) ، اگر صحیح باشد ، موجب ضرر بسیار بزرگی می شود ، پس باید این احتمال بررسی شود. یعنی باید بررسی کنیم که آیا واقعا خدایی وجود دارد که ما را به جهنم ببرد ؟

و در نهایت این احتمال ضرر دفع شود .


پیشنهاد میکنم به قسمت بعد بریم و ببینیم آیا درک موجودات غیر مادی ممکن است ؟

گفتگو راه تعامل

اگر در مورد این نوشته سوالاتی دارید و یا اینکه فکر میکنید اشکالاتی دارد ، بهترین راه گفتگو مستقیم با نویسنده و سایر کاربران است

← برای شروع کافیست گفتگو را شروع کنید